شکوفا شدن، جان گرفتن
English: to revive, to come alive
Der Klang ihrer Stimme ließ in mir alte Erinnerungen aufleben.
صدای او خاطرات قدیمی را در من زنده کرد.
«aufleben» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.