سطح B2فعل

aufleben

شکوفا شدن، جان گرفتن

English: to revive, to come alive

صرف فعل aufleben

حال
er lebt auf
گذشته‌ی ساده
lebte auf
پرفکت
ist aufgelebt
امری
leb auf! / lebt auf!
  • ich lebe auf
  • du lebst auf
  • er/sie/es lebt auf
  • wir leben auf
  • ihr lebt auf
  • sie leben auf

جمله‌ی مثال با aufleben

  • Der Klang ihrer Stimme ließ in mir alte Erinnerungen aufleben.

    صدای او خاطرات قدیمی را در من زنده کرد.

«aufleben» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.