سطح B2فعل

aufbrechen

شکستن، گشودن، راه افتادن

English: to break open, to open, to set off

صرف فعل aufbrechen

حال
er bricht auf
گذشته‌ی ساده
brach auf
پرفکت
hat aufgebrochen
امری
brich auf! / brecht auf!
  • ich breche auf
  • du brichst auf
  • er/sie/es bricht auf
  • wir brechen auf
  • ihr brecht auf
  • sie brechen auf

جمله‌ی مثال با aufbrechen

  • Wir können aufbrechen.

    می‌توانیم راه بیفتیم.

«aufbrechen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.