رو کردن، آشکار کردن
English: to uncover, to reveal
Tom war in Sorge, daß jemand etwas aus seiner Vergangenheit aufdecken könnte.
تام نگران بود که کسی چیزی از گذشتهاش را برملا کند.
«aufdecken» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.