سطح B2فعل

aufdecken

رو کردن، آشکار کردن

English: to uncover, to reveal

صرف فعل aufdecken

حال
er deckt auf
گذشته‌ی ساده
deckte auf
پرفکت
hat aufgedeckt
امری
deck auf! / deckt auf!
  • ich decke auf
  • du deckst auf
  • er/sie/es deckt auf
  • wir decken auf
  • ihr deckt auf
  • sie decken auf

جمله‌ی مثال با aufdecken

  • Tom war in Sorge, daß jemand etwas aus seiner Vergangenheit aufdecken könnte.

    تام نگران بود که کسی چیزی از گذشته‌اش را برملا کند.

«aufdecken» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.