سطح C2فعل

abtreiben

سقط کردن

English: to abort

صرف فعل abtreiben

حال
er treibt ab
گذشته‌ی ساده
trieb ab
پرفکت
hat abgetrieben
امری
treibe ab! / treibt ab!
  • ich treibe ab
  • du treibst ab
  • er/sie/es treibt ab
  • wir treiben ab
  • ihr treibt ab
  • sie treiben ab

جمله‌ی مثال با abtreiben

  • Ich möchte das Kind abtreiben.

    می‌خواهم بچه را سقط کنم.

«abtreiben» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.