سطح B2اسم

die Verunsicherung

عدم اطمینان / ناامنی و سردرگمی

English: uncertainty, unease

گرامر

آرتیکل
die
جمع
die Verunsicherungen

جمله‌ی مثال با Verunsicherung

  • Die Krise führte zu großer Verunsicherung.

    بحران به سردرگمی بزرگی منجر شد.

مترادف و متضاد

«Verunsicherung» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.