چارچوب، قالب
English: frame, framework
Im Rahmen des Projekts besuchen wir ein Museum.
در چارچوب پروژه، از یک موزه بازدید میکنیم.
Der Rahmen des Bildes ist aus Gold.
قاب تصویر از طلاست.
«Rahmen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.