[ˌyːbɐˈvaɪ̯zn̩]
حواله کردن / واریز کردن
معنی، مثال و مترادفِ überweisen ←Ich habe das Geld auf dein Konto überwiesen.
من پول را به حساب تو حواله کردم.
Der Hausarzt hat den Patienten an einen Facharzt überwiesen.
پزشک خانواده، بیمار را به یک متخصص ارجاع داد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی