[ˈt͡suːˌʃtɪmən]
موافقت کردن
معنی، مثال و مترادفِ zustimmen ←Alle Mitglieder haben dem Vorschlag zugestimmt.
همه اعضا با پیشنهاد موافقت کردند.
Ich muss dir in diesem Punkt zustimmen.
من باید در این مورد با تو موافقت کنم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی