[t͡suˈʁʏkˌp͡faɪ̯fn̩]
عقب کشیدن، پس خواندن
معنی، مثال و مترادفِ zurückpfeifen ←Der Trainer musste den Spieler wegen seines Fouls zurückpfeifen.
مربی مجبور شد بازیکن را به خاطر خطایش عقب بکشد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی