[ˈt͡suːˌbʁɪŋən]
گذراندن، سپری کردن
معنی، مثال و مترادفِ zubringen ←Ich will nicht mein ganzes Leben hier zubringen.
نمیخواهم تمام عمرم را اینجا بگذرانم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی