[t͡sɛɐ̯ˈkʁat͡sn̩]
خراشیدن
معنی، مثال و مترادفِ zerkratzen ←Die Katze hat das neue Sofa zerkratzt.
گربه مبل جدید را خراشید.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی