[ˈvʏʁɡn̩]
خفه کردن، خفه شدن
معنی، مثال و مترادفِ würgen ←Tom packte Mary am Hals und fing sie zu würgen an.
تام گلوی مری را گرفت و شروع کرد به خفه کردنش.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی