[fɛɐ̯ˈʃvɪmən]
تار شدن، مبهم شدن
معنی، مثال و مترادفِ verschwimmen ←Meine Erinnerungen von ihr fangen an, zu verschwimmen.
خاطراتم از او دارد محو میشود.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی