[fɛɐ̯ˈklɪkɐn]
توضیح دادن، گوشزد کردن
معنی، مثال و مترادفِ verklickern ←Gerade das habe ich ihm ja zu verklickern versucht.
دقیقاً همین رو میخواستم بهش بفهمونم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی