[ˈʊmˌvɛʁfn̩]
واژگون کردن، سرنگون کردن
معنی، مثال و مترادفِ umwerfen ←Man hätte mich mit einer Feder umwerfen können.
آنقدر شوکه شده بودم که با یک پر هم میتوانستم به زمین بیفتم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی