[ˈʊmˌvandl̩n]
تبدیل کردن، دگرگون کردن
معنی، مثال و مترادفِ umwandeln ←Noch können sie nicht Blei in Gold umwandeln.
آنها هنوز نمیتوانند سرب را به طلا تبدیل کنند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی