[ˈʃtaːpl̩n]
انباشتن، رویهم گذاشتن
معنی، مثال و مترادفِ stapeln ←Ich will erst noch das Holz stapeln.
اول میخواهم هیزمها را روی هم بچینم.
Wir müssen diese Kisten vorsichtig stapeln.
ما باید این جعبهها را با احتیاط روی هم بچینیم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی