[ˈʃmʊɡl̩n]
قاچاق کردن
معنی، مثال و مترادفِ schmuggeln ←Maria versuchte, in einem Kuchen eine Eisensäge ins Gefängnis zu schmuggeln.
ماریا سعی کرد یک ارهی آهنی را داخل یک کیک به زندان قاچاق کند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی