[ˈʁaʊ̯sˌhɛŋən]
آویزان کردن بیرون
معنی، مثال و مترادفِ raushängen ←Ich hasse es, den Chef raushängen zu lassen.
از این که بخواهم رئیسبازی دربیاورم متنفرم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی