[ˈʁaʊ̯sˌfɪndn̩]
درآوردن، فهمیدن
معنی، مثال و مترادفِ rausfinden ←Ich wünschte, ich könnte rausfinden, wie ich eine DVD brennen kann.
کاش میفهمیدم چطوری باید یه دیویدی رایت کنم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی