[ˈlaːmˌleːɡn̩]
فلج کردن، از کار انداختن
معنی، مثال و مترادفِ lahmlegen ←Selbst ein kurzer Stromausfall kann den Betrieb stundenlang lahmlegen.
حتی یک قطع برق کوتاه میتواند کار را ساعتها فلج کند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی