[ˈkʁiːçn̩]
خزیدن، چهار دست و پا رفتن
معنی، مثال و مترادفِ kriechen ←Schnecken kriechen, Käfer krabbeln ...
حلزونها میخزند، سوسکها میدوند...
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی