[ˈknaʁt͡sn̩]
قژقژ کردن، صدا دادن
معنی، مثال و مترادفِ knarzen ←Pietro hörte die Dielen über sich knarzen.
پیرو صدای جیرجیر کفپوشهای بالای سرش رو شنید.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی