[ɪnst͡seˈniːʁən]
کارگردانی کردن، صحنهآرایی
معنی، مثال و مترادفِ inszenieren ←Der Regisseur inszeniert das Theaterstück sehr modern.
کارگردان نمایش را بسیار مدرن کارگردانی میکند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی