[hɪnˈt͡suːˌleːɡn̩]
گذاشتن، خوابیدن
معنی، مثال و مترادفِ hinzulegen ←Maria gab dem Hund das Kommando, sich hinzulegen.
ماریا به سگ فرمان داد که بخوابد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی