[ˈhɪnˌʃɪkn̩]
فرستادن
معنی، مثال و مترادفِ hinschicken ←Wenn es so ist, dann muss ich meine Tochter dort hinschicken.
اگه اینطوره، پس باید دخترم رو اونجا بفرستم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی