[hɛˈʁʊmˌzɪt͡sn̩]
دور نشستن، بیکار نشستن
معنی، مثال و مترادفِ herumsitzen ←Ich ziehe harte Arbeit herumsitzen vor.
من کارِ سخت رو به نشستن و بیکاری ترجیح میدم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی