[ɛɐ̯ˈvaksn̩]
بالغ شدن، بزرگ شدن
معنی، مثال و مترادفِ erwachsen ←Er ist zu einem erwachsenen Mann herangewachsen.
او به یک مرد بالغ تبدیل شده است.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی