[ɛɐ̯ˈmɛsn̩]
سنجیدن، ارزیابی کردن
معنی، مثال و مترادفِ ermessen ←Niemand kann ermessen, welche Qualen ich leide.
هیچکس نمیتواند درک کند که من چه عذابی میکشم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی