[ɛɐ̯ˈløːzn̩]
نجات دادن، رهایی بخشیدن
معنی، مثال و مترادفِ erlösen ←Jemand sollte den Hund aus seiner Qual erlösen.
یک نفر باید سگ را از رنجش نجات دهد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی