سطح C2فعل

ermessen

سنجیدن، ارزیابی کردن

English: to assess, to gauge

صرف فعل ermessen

حال
er ermisst
گذشته‌ی ساده
ermaß
پرفکت
hat ermessen
امری
ermiss! / ermesst!
  • ich ermesse
  • du ermisst
  • er/sie/es ermisst
  • wir ermessen
  • ihr ermesst
  • sie ermessen

جمله‌ی مثال با ermessen

  • Niemand kann ermessen, welche Qualen ich leide.

    هیچ‌کس نمی‌تواند درک کند که من چه عذابی می‌کشم.

«ermessen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.