[ɛntˈʃpanən]
استراحت کردن / ریلکس کردن
معنی، مثال و مترادفِ entspannen ←Nach dem Sport muss ich mich entspannen.
بعد از ورزش باید استراحت کنم.
Yoga hilft mir, mich zu entspannen.
یوگا به من کمک میکند تا ریلکس کنم.
Im Urlaub möchte ich mich nur entspannen.
در تعطیلات من فقط میخواهم استراحت کنم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی