[ˈaɪ̯nˌvaɪ̯zn̩]
راهنمایی کردن، بستری کردن
معنی، مثال و مترادفِ einweisen ←Muss ich mich ins Krankenhaus einweisen lassen?
آیا باید خودم را در بیمارستان بستری کنم؟
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی