[ˈaɪ̯nˌtaʊ̯xn̩]
غوطهور شدن، فرو بردن
معنی، مثال و مترادفِ eintauchen ←Man muß in die Kultur eintauchen, um die Sprache zu lernen.
برای یادگیری زبان باید در فرهنگ غرق شد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی