[ˈaɪ̯nˌhandl̩n]
برای خود خریدن، به بار آوردن
معنی، مثال و مترادفِ einhandeln ←Er handelte sich durch seine Fehler Ärger ein.
او با اشتباهاتش برای خود دردسر خرید.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی