[bəˈzuːdl̩n]
آلوده کردن، لکهدار کردن
معنی، مثال و مترادفِ besudeln ←Tom darf den Schreibtisch nicht besudeln und beschmutzen.
تام اجازه ندارد میز تحریر را کثیف و آلوده کند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی