[ˈbaɪ̯ˌɡeːbn̩]
تسلیم شدن، کوتاه آمدن
معنی، مثال و مترادفِ beigeben ←Diesmal hatte Markku recht und Liisa musste klein beigeben.
این بار مارکو حق داشت و لیسا مجبور شد کوتاه بیاید.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی