[ˈaʊ̯sˌʃœp͡fn̩]
بهکار گرفتن، تمام کردن
معنی، مثال و مترادفِ ausschöpfen ←Ein jeder von uns muss sein Potential ausschöpfen.
هر کدام از ما باید تواناییهایش را به کار بگیرد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی