[ˈaʊ̯fˌblaɪ̯bn̩]
بیدار ماندن
معنی، مثال و مترادفِ aufbleiben ←Rosie durfte bis elf aufbleiben.
رزی اجازه داشت تا ساعت یازده بیدار بماند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی