[apzɔlˈviːʁən]
به پایان رساندن، فارغ التحصیل شدن
معنی، مثال و مترادفِ absolvieren ←Er hat sein Studium erfolgreich absolviert.
او تحصیلاتش را با موفقیت به پایان رساند.
Gern möchte ich diese Ausbildung bei Ihnen absolvieren.
با کمال میل میخواهم این دوره آموزشی را نزد شما بگذرانم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی