[ˈapˌɡlaɪ̯çn̩]
هماهنگ کردن، تطبیق دادن
معنی، مثال و مترادفِ abgleichen ←Wir müssen die Daten miteinander abgleichen.
ما باید دادهها را با هم تطبیق دهیم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی