[ˈapˌhaːkn̩]
تیک زدن، تمام کردن
معنی، مثال و مترادفِ abhaken ←Wenn wir eine Sache abhaken, finden wir oft den Aufhänger nicht.
وقتی کاری را تمام میکنیم، اغلب نمیدانیم چطور شروعش کرده بودیم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی