[yːbɐˈʃpiːlən]
پنهان کردن، انتقال دادن
معنی، مثال و مترادفِ überspielen ←Er versuchte, seine Nervosität mit einem Lächeln zu überspielen.
او سعی کرد عصبی بودنش را با لبخند پنهان کند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی