کنار هم گذاشتن، مونتاژ کردن
English: to assemble, to put together
Wir müssen die Teile sorgfältig zusammensetzen.
ما باید قطعات را با دقت کنار هم بگذاریم.
«zusammensetzen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.