سطح C1فعل

zufügen

وارد کردن، تحمیل کردن

English: to inflict, to cause

صرف فعل zufügen

حال
er fügt zu
گذشته‌ی ساده
fügte zu
پرفکت
hat zugefügt
امری
füg zu! / fügt zu!
  • ich füge zu
  • du fügst zu
  • er/sie/es fügt zu
  • wir fügen zu
  • ihr fügt zu
  • sie fügen zu

جمله‌ی مثال با zufügen

  • Ich wollte kein Leid zufügen.

    نمی‌خواستم به کسی آسیب بزنم.

«zufügen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.