سطح A2فعل

wiegen

وزن داشتن / وزن کردن

English: to weigh

صرف فعل wiegen

حال
er wiegt
گذشته‌ی ساده
wog
پرفکت
hat gewogen
امری
wieg! / wiegt!
  • ich wiege
  • du wiegst
  • er/sie/es wiegt
  • wir wiegen
  • ihr wiegt
  • sie wiegen

جمله‌ی مثال با wiegen

  • Die Waage wiegt das Obst.

    ترازو میوه را وزن می‌کند.

  • Wir müssen das Paket vor dem Versand wiegen.

    ما باید بسته را قبل از ارسال وزن کنیم.

مترادف و متضاد

«wiegen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح A2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.