سطح B2فعل

verstoßen

رانده شدن، نقض کردن

English: to banish, to violate

صرف فعل verstoßen

حال
er verstößt
گذشته‌ی ساده
verstieß
پرفکت
hat verstoßen
امری
verstoß! / verstoßt!
  • ich verstoße
  • du verstößt
  • er/sie/es verstößt
  • wir verstoßen
  • ihr verstoßt
  • sie verstoßen

جمله‌ی مثال با verstoßen

  • Tom hat seinen Sohn verstoßen.

    تام پسرش رو طرد کرد.

«verstoßen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.