ذوب کردن، یکی شدن
English: to merge, to fuse
Der Himmel schien mit dem Meer zu verschmelzen.
انگار آسمان داشت با دریا یکی میشد.
«verschmelzen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.