سطح C2فعل

verschmelzen

ذوب کردن، یکی شدن

English: to merge, to fuse

صرف فعل verschmelzen

حال
er verschmilzt
گذشته‌ی ساده
verschmolz
پرفکت
ist verschmolzen
امری
verschmilz! / verschmelzt!
  • ich verschmelze
  • du verschmilzt
  • er/sie/es verschmilzt
  • wir verschmelzen
  • ihr verschmelzt
  • sie verschmelzen

جمله‌ی مثال با verschmelzen

  • Der Himmel schien mit dem Meer zu verschmelzen.

    انگار آسمان داشت با دریا یکی می‌شد.

«verschmelzen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.