سطح B2فعل

verrotten

پوسیدن، فاسد شدن

English: to rot, to decay

صرف فعل verrotten

حال
er verrottet
گذشته‌ی ساده
verrottete
پرفکت
ist verrottet
امری
verrott! / verrottet!
  • ich verrotte
  • du verrottest
  • er/sie/es verrottet
  • wir verrotten
  • ihr verrottet
  • sie verrotten

جمله‌ی مثال با verrotten

  • Eines Tages werden wir unbemerkt verrotten.

    یک روز بی‌خبر می‌پوسیم.

«verrotten» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.