سطح C2فعل

unterschieben

تحمیل کردن

English: to foist, to impute

صرف فعل unterschieben

حال
er unterschiebt
گذشته‌ی ساده
unterschob
پرفکت
hat untergeschoben
امری
unterschieb! / unterschiebt!
  • ich unterschiebe
  • du unterschiebst
  • er/sie/es unterschiebt
  • wir unterschieben
  • ihr unterschiebt
  • sie unterschieben

جمله‌ی مثال با unterschieben

  • Man versuchte ihm eine falsche Aussage zu unterschieben.

    سعی کردند یک اظهارنامه دروغین را به او تحمیل کنند.

«unterschieben» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.