تحمیل کردن
English: to foist, to impute
Man versuchte ihm eine falsche Aussage zu unterschieben.
سعی کردند یک اظهارنامه دروغین را به او تحمیل کنند.
«unterschieben» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.